سهشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۲
سه چیز ها
شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۲
فقر
شنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۲
تماشا
تماشا
در خیالت باز تنها می شوم
بهر سیر دل تماشا می شوم ( میروم نادرست است شعر از ردیف بیرون می کند)
در شب مهتاب من بر یاد تو
مجلس شبهای زیبا می شوم
محمل دل را بدستت میدهم
منزل مقبول فردا می شوم
تاشوم مشهور عشقت نازنین( یار من تصرف شده است در غزل)
اختر سوزنده جانا می شوم
از گزند تیر های یاس باز
در حصار خواب،رؤیا می شوم
منیر سپاس
اجرای آهنگ توسط محترمه (خانم سلما جهانی)
پنجشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۲
جمعه، تیر ۰۷، ۱۳۹۲
گرداب زندگی
ماندیم هر نفس همه رهیاب زندگی
هـم خانه ایم با غم سیلاب زندگی
ما گاهی کیستیم؟خموشیم و پر نگاه
نیلوفریم فتاده به مــــــرداب زندگی
صد پاره کاغذ یم زتوفان سرنوشت
گم گشته ایم در خط پرتاب زندگی
ما را نصیب ،گرمی یکدم نداد هیچ
سرد است خیلی سردی سرداب زندگی
آندم که نا خوشیم وبه ظلمت فتاده ایم
بی نور مانده ایم چــو مهتاب زندگی
یعقوب نور دیده زپیراهنی گـــرفت
آن چاه نداشت لحظهء شاداب زندگی
ببریده پاره ایم از آن ملک آریا
بی هویتیم بر خط هر باب زندگی
رستم بمرد و شهرت واسطوره اش نمرد
خنجر چشید ز حملهء سهراب زندگی
چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۲
سفرقونیه سال 2013
در حضور مولانا
چرخ مستی باران است در حضور مولانا
های و هوی مستان است در حضور مولانا
هر تپش غزل خوان و باغ عشق در جان است
وجد خون به جوشان است در حضور مولانا
شور عشق و آزادی در سماع جنون دارد
دیده ام به نوشان است در حضور مولانا
جمله مثنوی او معنویت درک است
حرف مغز قرآن است در حضور مولانا
آفتاب صوفی ها در جهان عرفان است
معرفت چه تابان است در حضور مولانا
درد های دوری ها بی حساب جانکاه اند
چاره های درمان است در حضور مولانا
مثل منکر عشق و وحدت وجود و روح
زهد هم پریشان است در حضور مولانا
هست منیر بسی دارا از جلال* دیدارش
جشن بزم یاران است در حضور مولانا
سید مبین* همشهری یاور سفر باشد
مهربان مهمان است در حضور مولانا
* منیر : خودم
*جلال: پسرم
* سید مبین: هموطن دانشجو در شهر قونیه
26.05.2013 میلادی
شهر قونیه ، ترکیه
از خدا می طلبم که قدم همه دوستداران حضرت مولانا به قونیه برسد ، در روز شنبه 25 می چند هزار نفر از سراسر ترکیه وجهان برای دیدن رقص سماع امده بودند پیش از سماع، بیت های از مثنوی به خوانش گرفته شدو بعداز آن رقص سماع آغاز شد ، ورود رایگان بود ،در مرکز فرهنگی حضرت هیچ جای خالی نبود ، نصایح مولانا رادر دیوار های مرکز فرهنگی نوشته بودند تحمل پذیری در اندیشهء مولانا جایی بلندی دارد.منیر سپاس
سهشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۲
لطف سبز
زلطف ســبز خــدا نوبهار می آید
نشاط و هلهله و سبزه زار می آید
زفیض عیــد طراوت به این دل تنگم
غزل ز بارش و گل بی شمار می آید
چو ملک حسن به روی نگه شود پیدا
چه عاشقانه به دل ها قرار می آید
جهان به فصل شگوفایی گر رسد هر بار
به چشم پنجره ، جنت به بار می آید
کبوتر دل من، صید بازباغ شود
برون چو گلشن دلبر ،شکار می آید
هزار حسرت دیگر به دل اضافه شود
به روز نو چو شقایق مزار* می آید
زادگاهم شهر مزارشریف*
یکشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۹۱
به قربانیان عید قربان در میمنه
به قربانیان عید قربان در میمنه
******
برای خون وطندار ،گریه باید کرد
ز انتحار اسف بار ، گریه باید کرد
اگر که اشک تو خشک شد دردو چشمانت
به خــــون دل همگی زار ،گریه باید کرد
کنون به جنگ مسلمان شرم و حرمت نیست
به عید این همـــــه خونبار گریه باید کرد؟
خدا گرفته خوشی را مگر زکشور من
ز نشر این همه اخبار ،گریه باید کرد
گناه کیســـت که با سیل دالر اغیار
نگشته کم همه کشتار، گریه باید کرد
دهد مگر کی جوابی به قاتل بی رحـــــــــم
بـــه ضعف رهبــر بیمار ،گریه باید کرد
خروج عسکر ناتو ز ملک نزدیک است
به روز بد تر خود زار، گریه باید کرد
کنون به خاک وطن زیستن ،شجاعت بود
برای نســـل فـــدا کار، گریه باید کرد
ز دور شاهد این کشت و خون منم یارب
به غیرت من و این عار ، گریه باید کرد
به خون ناحق و اشک یتیم و آه غریب
چو صید زخمی و افگار ،گریه باید کرد
کنون به زلف و تخیل چگونه شعر نوشت؟
به حال شـــــــاعر بیکار ،گریه باید کرد
نمیشود که دهـــــــم قیمت هوای وطن
وطــــن برای تو نادار، گریه باید کرد
منیر خموشی شکستی برای بار دگــــــــر
سرودی نالهء بی بار ،گریه باید کرد
منیر سپاس
روز دوم عید قربان
ششم عقرب سال 1391
آلمان 27.10.2012
جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱
یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۱
عید
جمعه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۱
مشک عشق
خواب به سراغم آمد
در خواب بودم، رؤیای حافظ تسخیرم کرد
و صدای عندلیب بهشت با مشک و عطر قرآن بیدارم کرد
دیدم
در باغستان شعر فارسی نشسته ام
دیدم هنوز در جان جهان در جان من و تو
رنگ خون عشق بر صفحه های نفس جاریست.
منیر سپاس
شهر دهلی کشورهند، 12 مارچ سال 2009 میلادی
دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۱
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۱
پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱
فارسی
فارسی
فارسی باشد زبــــان بهترین
پرزثروت ها و صد گنج برین
در ادب شهکارهایش جاودان
کی زبانِ دیگـــــری باشد چنین
هر کلام شاعران این زبان
میکند بــــاغ نفس را عنبرین
پر زفیض معرفت باشد دری
کوه نور معنی خاور زمین
هم ملائک در سمای چارمین
فارسی گویند از قول امین(ص)
نیک گفتن نیک کردن فکر نیک
از زبان ما به دلها شد قرین
قبله گاه شعر هایش رودکی
مام شعرش عاشق نام آفرین
از سنایی تا منوچهری نگر
مانده میراث گرانسنگ و ثمین
انوری آن نغزگوی بی نظیر
بود استاد سخن میکن یقین
دانه دانه باز کرده سِر عشق
حضرت عطار آن پیر مهین
بو علی اش شاعر دانا طبیب
گفت ناصر خسروش شعر شمین
از نظامی قیس را مردم شناخت
قصه هایش قصه های دلنشین
از دقیقی و جناب مولـــــــوی
بلخ شد گهواره ء دانش ببین
((مثنوی معنوی مولوی))
داشت در بر عشق رب العالمین
راوی فرهنگ پــر بار دری
هست آن فردوسی شعر آفرین
قصهء تاریخ مارا بر نوشت
بر روان او هزاران آفرین
بود ابوا لخیر آن گزین پیر طرب
نغمه خوان بزم هـــــــای آتشین
گلستان و بوستانش شکراست
حافظش دارد غزلهای بریـــــن
ارزش قصر ملل را در جـــــــهان
کرده اند با شعری از سعدی وزین
شـــــعر مشــــهور بنی آدم ز او
هســـــت درسی از برای رد کین
از طفیل شعر و سازخســــــروش
جای خود را یافت این حرف شهین
شعر صایب را چه گویم دُر ناب
چونکه در بحر سخن باشد کمین
آسمـــــان فکر شعر بیدلش
شاعر اندیشه های بر ترین
عارف و دانشورانش بی شمار
نامها و کار هاشان بهترین
بهر برهانم همین کافی بود
از نخستین نام تا این آخرین
از خراسانی و هندی ووقوع
هر کدامین مکتبش باشد نگین
بهر انسان و زمین و زندگی
هم کنون دارد غزلهای نوین
پاره پاره سر زمینش کرده اند
از برای چور نه از بهر دین
تا جهان اســــت و زمانست و مکان
زنده باشد فارســــــی یک گپ همین
سنگ بر قبر منیر خود منه
نشنود گر فارسی گردد غمین
واین هم ابیاتی از دوست خوبم عاکف گرامی به استقبال این قصیده
ماه ِ اقبال از جنوب شرق ما
اقتدار شعر ما را شد حصین
کم نگوييم از کمالات کمال
شعر ما آری از اينان شد وزين
یاد باد از فضل پروین ادب
پر فروغ اين ملک بادا همچنين
شهریاران و بهاران گشته اند
حلقه ی شعر معاصر را نگين...
جمعه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۱
عابر لحظه ها
از ناهمــــــــــی مپرس که آزرده خاطرم
بی خانه ام چو عشق ،به هر سو مسافرم
همت چه شد که جرئت پیوند انس نیست؟
بیننده ای قســــــاوت عصر معاصرم
دلبندی را برای دگــــــر ها سپرده ام
در جاده هــــای رد محبت ، مهـــاجرم
در بین کله های کــه دل را ندیده اند
با غیبتم همیشه ببین ، خیلی حاضرم
در این زمان که هیچ نویسی گهر بود
من نیز هم به پیش خودم،در نادرم
06.04.2012
این شعر گونه را همین حالا سرودم و در فیسبوک نوشتم ساعت 11 روز بوقت اروپای مرکزی





