- اين روز دُهل امد امد تيزاب پاش و راكت زن كابل ، بسيار با چوب صلح نواخته ميشود او را محكمه بايد كرد كه چرا بعد از رفتن در زمان داود خان به دامان پاكستان نتوانست اسلام را كه يك خدا و يك كتاب و يك رسول دارد گذاشت به هفت حزب تقسيم شود يا توان رهبري نداشتو يا اختيار انرا ، در هر صورت جوابگو است
چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۵
دهل گل بی دین
مغز متعفن
- از مغز متعفن ، فكر صفا و پاك انتظار ندارم افغانستان را براي معامله گزيده اند مهره هاي شطرنج روز بروز خطر ناكترمي شوند
من و امثال مانند من ازاين دور دست ها سنگ ميهن دوستي به سينه نمي زنيم ومانند بعضي هاكه دراروپا و امريكا امده و ٣٠ يا چهل سال به زعم خودشان (جهاد )كرده اند نمي باشيم بلكه احساس غمشريكي و تشويش خود را با وطن و مردم شريف مان ابرازميكنيم
باغ زندگی
- زندگي شخصي مانند باغي است كه هميشه احتياج به خشاوه دارد تا خس ،خاشاك ، خار و علف هاي هرزه اش دور كرد با چنين صفاکردن، لحظه ها گل شگفت خواهند بود.
منير سپاس
جمعه، مهر ۰۲، ۱۳۹۵
تاریکی شکن
تاریکی شکن
در نگاهت زندگی
خندان شود
تاریکی های نفس، تابان شود
لحظه های شوره زار
و خشک من
با تو سبز و صاحب
باران شود
پُر پریشان ذهـــن من از دیدنت
از خوشحالی با سرو سامان شود
با تو بودن کاخ درد شهر غم
باز با زور تپش
ویران شود
هیچ باشد بی تو رنگ
خامه ام
جز تو گفتن گفته ام هذیان شود
منیر سپاس (ناچیز) 23.09.2016
پنجشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۵
نیم قرن اُمید
نیم قرن اُمید
نفسی گُل کرد ،در آئینهء نگاه ها با روشنی لبخند زد ، کاسهء مهتاب شد، قامت کشید اما آرزو هایش در آسمان حسرت هاپاشان شدند چون ستاره های آسمان درخشیدند و چشمک زدند . هر ستاره اش یک آسمان همنفسی یک آسمان درد یک آسمان آه یک آسمان خوشی یک آسمان سرود یک آسمان سرور در دشت کایینات صد آسمان سخن صد آسمان سکوت صد دشت پر از غزل رانقاش شدند. در جستجوی همدلی انتظارش ستاره های دنباله دار شدند تاریکی های نامرد ،بر قامت گل این نفس تازیدند اما خود روسیاه شدند و می شوند او شوربختانه با قامت رسا و استوار نیم قرن را فتح کرده است .
مرا از آسمانش عشق به اینجا واژگونم کرد
به درد و َادمانی ها سپـــُردو آزمونم کرد
منير سپاس
نفسی گُل کرد ،در آئینهء نگاه ها با روشنی لبخند زد ، کاسهء مهتاب شد، قامت کشید اما آرزو هایش در آسمان حسرت هاپاشان شدند چون ستاره های آسمان درخشیدند و چشمک زدند . هر ستاره اش یک آسمان همنفسی یک آسمان درد یک آسمان آه یک آسمان خوشی یک آسمان سرود یک آسمان سرور در دشت کایینات صد آسمان سخن صد آسمان سکوت صد دشت پر از غزل رانقاش شدند. در جستجوی همدلی انتظارش ستاره های دنباله دار شدند تاریکی های نامرد ،بر قامت گل این نفس تازیدند اما خود روسیاه شدند و می شوند او شوربختانه با قامت رسا و استوار نیم قرن را فتح کرده است .
مرا از آسمانش عشق به اینجا واژگونم کرد
به درد و َادمانی ها سپـــُردو آزمونم کرد
منير سپاس
سهشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۵
اقسام جنون
جـهان در قید اقســـــام
جنون است
جهالت ، زور وسود اندر فزون است
نمای زندگــــــــانی را
شکستیم
چه بخت عشق در
ما واژگون است
منیر سپاس (ناچیز)
20.09.2016
جمعه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۵
دزدی پیوسته و مردانه
دزدی پیوسته و مردانه
شعری گُل می کند
شاعر ميسرآيد و شعر نام
شاعر را به دوش مي كشد
نقاش نقشی مي كشد و بر
آن نام خود را مي نويسد
آهنگساز آهنگي ميسازد
،نام و نام پولي كمايي مي كند
اما
مادران ٩ ماه درشکم بار
فرزند ان شان را مي كشند
با تولد نام
اولاد به سرقت ميرود
فرزندان به نام پدریاد
مي شوند
دزدي مردانه و پيوسته
مادران دنيا ! بسيار
شرمنده ام
ايكاش اين دزدي را
پاياني بود.
منير سپاس
ترجمان درد
نگاه زندگی وقتی است غم فشان امروز
نبینی هویت انســــــان
درامان امروز
گذشته مرحله ء
درد را نفهمیدن
زبان ظلم به هر جاست ترجمان امروز
منیر سپاس (ناچیز)
16.09.2016
چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۵
پُرسش
پُرسش
زینت لحظه ها کجا
رفتی؟
گنج امید ها چرا
رفتی؟
گشتی از شهر چشم
بیگانه
ترک مـــن کردی، آشنا رفتی
با وفا بودمت به
جان وقلب
زیادی ات بود این
وفا رفتی؟
بندهء یک توجه ات
بودم
جان آرامش ، ای خدا
رفتی!!!
نیستم نیست آن سبک وزنم
کرده ای ام چسان فنا
رفتی
همت دوری از کجا آرم؟
ورد هر خواهش و دعا
رفتی
منیر سپاس (ناچیز)
14.09.2016
یکشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۵
یازدهم سپتامبر
امروز یازدهم
سپتامبر است بعد از سال 2001 روز
شومی به حساب می آید به خاطر همین روز تا
حال صد ها هزار انسان به جرم انسان
بودن و غیر امریکایی و ارو پایی بودن و به جرم دین
ومذهب دیگری داشتن در قاره آسیا و
امریکا با بُمب ها و سلاح
های دین صلح و صفا و صلیب دار،
با مغزشویی جاهلان
و انتحاری های دالر پرور و
احماقت دوست ، به کام مرگ رفته اند
دو یا سه هزار نفریکه در نمایش برج
های دوقلو تجارت جهانی در شهر
نیویارک کشته شدند سرآغاز این آدم کشی ها
ست ما با این کشته شده گان بی گناه کشته شدیم
گردانندگان این همه در
کجا نشسته وطرح می
ریزند و تماشا میکنند؟
اما مجریان در اروپا، ریاض ، تهران
و انقره و قربانیان آن تو و من و
امثال ما
خوش باشیم که هنوز زنده ایم؟
چهارشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۵
به کابل
به کابل
همیشه حملهء جهل و جنون است
نمای زندگانی
واژگون است
به مانند دل ما قلب کابل
خدایا بی حساب در غرق
خون است
منیر سپاس
6.9.2016
یکشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۵
مهمان يار
كيستم من إز ازل مهمان يار
روح من دَاردنفس إز جان يار
لطف دارد مهر دارد بي حساب
من فداي پهن دسترخوان يار
منیر سپاس ناچیز
30.09.2016
چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۵
گذرگاه
گذرگاه
خانه ئ دل چو
گذرگاه خدا می گردد
وقتی با اُنس
ز هر کینه صفا می گردد
الفت از مشغلهء درک
به معراج رسد
فکر فارغ تر از این چون و
چرا می گردد
گر تو باور بکنی
زاهد و تعبیر غلط
حالت زندگیت
روز جـــزا می
گردد
مرغ اندیشه قفس های هوس می شکند
دل اگر در نفس
عشق رها می
گردد
سود خواهان، شمردن
نبود ممکن تان
عاشق عشق فقط
اهل وفا می
گردد
منیر سپاس ناچیز
12.08.2016
دوشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۵
سفير آسمان
سفير آسمان
مرا در زندگي اي عشق، سفير آسمان كردي
برأي عاشقي
کردن به این
دنیاروان كردي
به من باشد نفس محمل كه زيبا فكري ها دارد
محبت را بگو اي دل چسان دين و گمان كردي؟
نمي آيد ز دست من زخشكي ها عبادتها
مرا پندارپاكيزه تو اي وجدان چنان كردي
پرستش آنطرف دارد،بسي اينسو گرفتار اند
خــدا آزادي را تنها نصيب عارفان كردي
كنون آموزگار من، تویي احساس با ذوقم
كه راهم را به زور عشق جدا از ابلهان كردي
منير سپاس (ناچيز) ٣٠.٥.٢٠١٦
یکشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۵
غزل فارسی
التجأ
بر ديده
ام بريزان آن آبشار نورت
تاريكي
را بدران باذوالفقارت نورت
اين جان
خشك ما را سيراب كن زعشقت
برگ وبهار
بخشا ، گردم نثار نورت
از إبر
ناله هايم باران ديده بگشا
رخسار دامنم را كن آبدار نورت
گر دل
فروشم ارزان ، بازش مرا بسوزان
خاكستري
بگردان با شعله زار نورت
دل بأختم
به نامت ، از ديگران بريدم
هر ذره
اي وجودم شد بيقرار نورت
از خواب
سرد غفلت بيدار كن نگه را
سرمست تازگي كن از نوبهار نورت
هيج تيره
گي ابليس مگزار در حريمم
بحر
حفاظت من بخشا حصار نورت
منير
سپاس نا جيز
پنجشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۵
چند نکته
چنان زندگی کن که در پیری ، ای کاش گفتن تکیه کلامت نگردد
تلخی دیگران را شیرین ساختن یعنی پر ثمر زندگی کردن است
جاذب قلب ها شدن ، قلب جذاب می خواهدو قلب جذاب خُلق نیکو می خواهد
منیر سپاس ناچیز
تلخی دیگران را شیرین ساختن یعنی پر ثمر زندگی کردن است
جاذب قلب ها شدن ، قلب جذاب می خواهدو قلب جذاب خُلق نیکو می خواهد
منیر سپاس ناچیز
چهارشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۵
منزل اُمید
به همه دوستان عزیز که اینجا تشریف می آورند و لطف می کنند و سیاه مشق مرا میخوانند سلام تقدیم میدارم این سروده همین حالا نوشتم ، خدمت تان می گزارم
منزل
اُمید
امروز در دیار زمین درد حاکم است
گردش های ثانیه در دست ظالم است
امـــروز باغ عشق خدامسکن غم است
انسان به چنگ غصه چه محصور دایم است
شاید که
عشق زین
همه پیدایشات خویش
از دست فتنه های بشر گویی نادم است
امروز مکر
و حیله به لب ها وفکرها
بر جای صدق و عشق به اندیشه قایم است
اما هنوز قافله
های تپش مــــــــرا
بر سوی
شهر منزل امید
عازم است
منیر سپاس ناچیز
10.08.2016
ج.ا.آلمان
دوشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۵
مرنج و مرنجان
مرنج و مرنجان
مرنج و مرنجان جملهای کوتاه است ولی بار معنوی بالایی دارد و تمام اخلاق و برخورد مارا هدف قرار داده است. خلاصه تمام علم اخلاق در همین دو کلمه مرنج ومرنجان است. داستان زیر به توصیه شیخ حسنعلی نخودکی اشاره دارد.
آخوند ملاعلی همدانی که از علمای طراز اول همدان است روزی در مشهد خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد.حاج شیخ حسنعلی در جواب میگوید: «مرنج و مرنجان».
مرحوم آخوند ملاعلی همدانی میگوید: خب «مرنجان» راحت است، ما کاری میکنیم که خودمان را بسازیم و کسی را از خود ناراحت نکنیم، اهانت به کسی نمیکنیم، غیبت کسی را نمیکنیم و این را میشود انجام داد، اما «مرنج» را چکار کنیم؟ کسی به ما بدی میکند، غیبتمان را میکند، پولمان را میخورد، قهراً انسان رنجش پیدا میکند. میشود چنین چیزی که انسان نرنجد؟
فرمودند: «بله»
گفت: «چطور؟»
فرمود: «خودت را کسی ندان»، عیب کار ما همینجا است. ما خودمان را کسی میدانیم. به ثروتمان، به علممان، به ریاستمان، به هر چیزی میبالیم. لذا هیچ کس جرات ندارد به ما تو بگوید.
برمال وجمال خویشتن غره مشو کان را به شبیبرند و آن را به تبی
______
مرنج و مرنجان جملهای کوتاه است ولی بار معنوی بالایی دارد و تمام اخلاق و برخورد مارا هدف قرار داده است. خلاصه تمام علم اخلاق در همین دو کلمه مرنج ومرنجان است. داستان زیر به توصیه شیخ حسنعلی نخودکی اشاره دارد.
آخوند ملاعلی همدانی که از علمای طراز اول همدان است روزی در مشهد خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد.حاج شیخ حسنعلی در جواب میگوید: «مرنج و مرنجان».
مرحوم آخوند ملاعلی همدانی میگوید: خب «مرنجان» راحت است، ما کاری میکنیم که خودمان را بسازیم و کسی را از خود ناراحت نکنیم، اهانت به کسی نمیکنیم، غیبت کسی را نمیکنیم و این را میشود انجام داد، اما «مرنج» را چکار کنیم؟ کسی به ما بدی میکند، غیبتمان را میکند، پولمان را میخورد، قهراً انسان رنجش پیدا میکند. میشود چنین چیزی که انسان نرنجد؟
فرمودند: «بله»
گفت: «چطور؟»
فرمود: «خودت را کسی ندان»، عیب کار ما همینجا است. ما خودمان را کسی میدانیم. به ثروتمان، به علممان، به ریاستمان، به هر چیزی میبالیم. لذا هیچ کس جرات ندارد به ما تو بگوید.
برمال وجمال خویشتن غره مشو کان را به شبیبرند و آن را به تبی
______
شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۵
ای خدا مدد
ای خدا مدد
دنیا شده اسیر ریا
ای خدا مدد
ماییم مُبتلا
به بلا ای خدا مدد
سود است باتفنگ و تباهی به پیشرفت
دارد شیوع رنج و عزا ای خدا مدد
از چشم ها غبار ندیدن نمیرود
گم گشته است دید
صفا ای خدامدد
بد نام دین و مومن
وایمان کرده اند
اهریمنان به مکر و دغا ای خدا مدد
قوت به استواری ما بخش
هر کجا
مارا گُـــزار
اهل وفا ای خدا مدد
منیر سپاس ناچیز
۵.۸.۲۰۱۶
ج.ا.آلمان
چهارشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۵
سرنوشت میهن
سرنوشت میهن
غصه دارد اختیار و سر نوشت میهنم
گویی کشتن ها نشسته در سرشت میهنم
کاش میشد کاروان ماتم وباروت و بمب
راه نمی یافتند هرگز در بهشت میهنم
آرزوی همدلی ها می شود حاصل کجا؟
تا که داریم ناهمی ها را به کشت میهنم
نخبه ها را خام
بینم پُخته در رنگ وریا
از صداقت خالی گشته، کوره خشت میهنم
27.7.2016
منیر سپاس ناچیز
جمعه، تیر ۲۵، ۱۳۹۵
آرزوی محال
آرزوی محال
ای عشق ای طراوت رُشد پدیده ها
آ تازگی ببخش زمین فسُـرده را
جوش و خروش و عهد و
وفا وصمیمیت
انداز بـه یاد
ما همــه این یاد
بُرده را
منیر سپاس( ناچیز)َ
03.08.2015
سرای وحشت
سرای وحشت
در این وحشت سرا عشقی نمانده
مـــرا ای زندگی
دیوانه میکن
مرا از این زمین بردار خدایا !
یکی زین طایفه
بیگانه میکن
ز تهداب قرار ای دل، تپش را
توانی صاحب یک خانه میکن
شراب تلخوش آب حرام
است
ز عشق یار دل مستانه میکن
به دور نور نام روشن دوست
دل و جان و نگه پروانه میکن
غم دنیا به تنبیه
بند و گاهی
خوشی در مستی
رندانه میکن
منیر سپاس (ناچیز)
15.7.2016
یکشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۵
رباعی
رباعی
تا هست نفس ،
خمار و مستی کارم
من باکٍ غم ٍ جهان
کُــــــجا میدارم
از بزم می و ساغر
و ساقی هر جا
در مجلــس زندگــــانی
ام پُر بارم
منیر سپاس (ناچیز)
3.7.2016
گلگشت
همواره
با خیال تو گلگشت میکنم
داتنگی
را برای خودم دشت میکنم
من
رانده ام
دلهُره از ذهن لحظه ها
با
قلب خویش ومهر تو من وشت* میکنم
*وشت:رقص
منیر سپاس ناچیز
پنجشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۵
آتشین بهشت
آتشین بهشت
ایمان عشق آمد
آرام جان من شُــــد
زیب کلام
قلب و ورد زبان من شُد
صیاد دلبری ها دل بُرد و عاشقی داد
بخشنده حلاوت در آستان
من شُــــــد
افســـــانه وفا
را از او نوشته رفتــم
مضمون و قهرمان
هر داستان من شُــد
در هر نفس قرین و در هر تپش گـُزینست
آن یار بهترینم دیگر
از آن من شُد
مردم بهشت خواهند
از ترس آتش حشر
هر ســـوختن به یادش
نقدجُنان * من شد
منیرسپاس ناچیز
*
جُنان : جنت ها
مدهوش مهر
مدهوش مهر
نغمه لطفی زدل
خاموش میسازد مرا
لیک در بزم طرب پُر
جوش میسازد مرا
در شراب زندگی ،شُد دوستان پیمانه ام
باده های مهر
شان مدهوش میسازد مرا
هر حضور دوستانٍ همدل
و فرزانه ام
میدهد جام اُمید می نوش
میسازد مرا
منیر سپاس نا چیز
آدم امروز
آدم امروز بی رحم ترین زنده جانهاست
با زبان و دست و اندیشه های بد ،باعث تباهی انسانیت و طبیعت اند
یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۵
كودك گيتي
كودك گيتي
هنوزم مادر گيتي به گوش من
بسي لالايي ميخواند
گهي با پرده هاي نور. گهي با تار باد خوش
گهي با بارش باران
گهي با نغمه شيرين رود و آبشار و موج
گهي با عطر گلهاي دل انگيز و چنان خوشبو
گهي با رنگ سبزه با طراوتهاي جادوگر
گهي با چهچه ء مرغان خوش الحان و زيبايش
گهي با نقش حيرت آفرين آسمان و اختر و شبها
به من لالايي ميخواند
كيم من ؟ كودك دنيا
به عمر نيم قرن خود
هنوزم كودك دنيا.
منير سپاس(ناچيز) ٢٦ مي سال ٢٠١٦ ساعت ١ ظهر
شهر اشتوتگارت ج. ا. آلمان
هنوزم مادر گيتي به گوش من
بسي لالايي ميخواند
گهي با پرده هاي نور. گهي با تار باد خوش
گهي با بارش باران
گهي با نغمه شيرين رود و آبشار و موج
گهي با عطر گلهاي دل انگيز و چنان خوشبو
گهي با رنگ سبزه با طراوتهاي جادوگر
گهي با چهچه ء مرغان خوش الحان و زيبايش
گهي با نقش حيرت آفرين آسمان و اختر و شبها
به من لالايي ميخواند
كيم من ؟ كودك دنيا
به عمر نيم قرن خود
هنوزم كودك دنيا.
منير سپاس(ناچيز) ٢٦ مي سال ٢٠١٦ ساعت ١ ظهر
شهر اشتوتگارت ج. ا. آلمان
اشتراک در:
پستها (Atom)

