دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۴۰۰

به عاشقان لامذهب


غم به نام تو داد سوگندم

خیلی  ها ساده کرد در بندم 

وقتی با عاشقی وفا بستم

از هوس های هرزه دل کندم

هیچ جای  مقدسی نروم

تویی در جان من خداوندم

دست دادم به  هر که و دیدم

 من نیافتم کسی چو مانندم

نزدیکی  ات کند مرا مدهوش

تلخی دوری ات دهد قندم

از تو ای واژه ای نوازش ها

در همگی زندگی نیازمندم

منیر سپاس ۷.۲.۲۰۲۲



شنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۰

تنها نشوی گهر نمیشی

تنها نشوی گهر نمیشی
در جمع ز خود خبر نمیشی

گر  بی  هنری ندانی هرگز
اندیشه ور از هنر نمیشی

تا شب نشوی به چشم هستی
پاکیزه  توچون سحر نمیشی

اگه نشوی زحیرت خود
از  عاجزی ات  خبر  نمیشی

زحمت نکشی برای بودن
در زندگی پُر اثر نمیشی

بی تلخی درد در زبانت 
شیرین سخن و شکر نمیشی

تا فایده ای به کس  نکردی
آغشته به یک ضرر نمیشی

شاگرد  نشده نگردی  استاد
بی پیروی راهبر نمیشی

گر خلوت  خود بها ببخشی
در شهر که دربدر نمیشی

منیر سپاس ۲۶.۳.۲۰۱۸

عارف متصوف و‌ شیخ

عارف متصوف و‌ شیخ 
شیخ : موسیقی نشنوید که شما را مست می کند و از یاد خدا غافل می شوید
رندخراباتی :،ما موسیقی می کنیم و‌می شنویم با این کار در یاد خدا غرق میشویم
شیخ: عبادت کنید بنده گی کنید که برای همین کار آفریده شدید
رند خراباتی: زندگی دستر خوان کرم خدا میباشد خدا مخلوقات را برای ثبوت محبت خود آفریده اینجا مهمان خداییم تا  کرم و لطف او را ببینیم بخوریم و بنوشیم و او را یاد کنیم

ستانیدن


ستانیدن

تا  زندگی  زقلبم  پاداش  میستاند
از  گام هر نفس غم ،شاباش میستاند

هرذره نوحه خواند ،مرد شنیدنش کو؟
با هر جهیدن این عمر ،صد لاش میستاند

از دل مخواه قراری سودی ندارد ای جان
رسوایی  مــحبت ، اوباش  میستاند

مفت نیست زنده بودن در جنگل توٓحُش
ایستاده گی بودن ،پرخاش  میستاند

در چشم نا پدیداست درجانها شدیداست
ترسیــم کردن  درد ، نقاش  میستاند
منیر سپاس ناچیز ۱۳.۰۸.۲۰۱۷

یاد ایامی که ما

این غزل را به استقبال و با رهی  معیری سرودم  

یاد ایامی که  ما هم گلستانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم*


بر سر مابا عزیزان سقف الفت سایه داشت

هم به خانه هم به کوچه دوستانی داشتیم


گاه بر تخت گاه بر بام  دردل شب های خوب

در نظر خوشبختی ها را  کهکشانی داشتیم


حرف مارا  خیلی راحت همدلی ها می گرفت

در تپش ها و‌نگاه ها ترجمانی داشتیم 

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود*

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم*

  • ۳ مصرع ستاره  دارد  از رهی  و باقی  از این ناچیز  می باشد 

پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۴۰۰

هوس لقمه نان

 


دانشگاه بیداری

تا از دانشگاه بیداری فارغ نگردی نا دانی بر توچیره خواهد ماند .مدرک داشتن محک نیست. Monir Sepas

شنبه، مهر ۱۷، ۱۴۰۰

دربان آرامش


سلام بر خواننده ای خوب نبشته هایم .حالم بهتر است امروز این شعر را  نوشتم  خدمت  تان  می  گزرام  کم  می آیید و خموش  خوانده  می گذرید سپاس  از هر یک  تان

دربان آرامش
قطره اشکم که باران گشته ام
دور ازخویشان ویاران گشته ام

ای که محتاج همه چیزی همیش
شهر آبادم که ویران گشته ام

فکر درد و فکر تشویش زمان
ترک و من در فکر خوبان گشته ام

آنقدر تاریکی ها تابیده رفت
من رها در نور تابان گشته ام

تا یکی آید دهد آرامشم 
چون نگاه خویش دربان گشته ام
منیر سپاس ۹.۱۰.۲۰۲۱ 

کم کاری های من در اینجا

 بیننده و خواننده ای گران ارج

مدتی است که خیلی بیمارم  و نمی توانم  اینجا بنویسم امیدوارم  حالم بهتر شود و  من  بتوانمدر  خدمت شما عزیزان باشم.با محبت

منیر سپاس





چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۴۰۰

یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۴۰۰

 سال نو۱۴۰۰و بهار نو بر همه  عزیزان خجسته باد!






پنجشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۹

برای زادگاه من وخورشید

برای زادگاه من وخورشید

 ای ميهن زيباي من  آزاد ميخواهم ترا    

مانند کشورهای خوب آباد میخواهم ترا

از سرو زيباتر تويي از خلد رعناتر تويي

چون قد پامير در  جهان ، شمشاد ميخواهم ترا

اي زادگاه مولــوي اي گلستان بوعلي

با دانش و عرفان و عشق ،دلشاد ميخواهم ترا

روباه كوچنده و دزد ، گرگان جانت گشته اند

در پایداری میهنا  ایستاد  میخواهم ترا

بس تلخی هایت داده اند این دست های پست و دون

   در قطع  یورش ها همیش معتاد میخواهم ترا

۴ مارچ ۲۰۲۱ * 

منیر سپاس 

سرایش این سروده در اگست سال ۲۰۱۷ آغاز کرده بودم



شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۹

آواره

دلی با درد ها ، همواره باشد
 دلی در بی غمی ، بیچاره باشد
برای برگ، میخوانند باد ها
همه در این جهان آواره باشد
منیر سپاس

سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۹

آرایشگری

مشاطه اي دلم شد دلدار رفته رفته
 زيبايي شد تپیدن ، بسيار رفته رفته

 از خود بخود رسيده ناز و نياز اينجا
 گم گشته بين مايان اغيار رفته رفته

 من ذره ذره ذره ، سجاده اي ندارم 
در محو عشق باشد آمار رفته رفته 

 اندیشه ای خرابات ، در جان هارسا باد! 
رندان ز شُرب سازد ،هشیار رفته رفته

 شب زنده داری در من نشو‌ ونما دارد
 مانند ماه گشتم ،شبدار رفته رفته 

 مستانگی بارز ، دارم به خون از عشق 
دل را جگر نموده ،میخوار رفته رفته 

 از دیده ها روم من ، سوی دیار دیگر
 دراین جدایی وصل است، ای یار رفته رفته
 منیر سپاس ۹.۱.۲۰۲۱

یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۹

بی مروتی ها

از زمين اهل محبت رفته است؟

از زمان  فصل سعادت رفته است


 نه وفا است  و صفااست و سخا

آه ، فرهنگ مروت رفته است


ديگر از بنياد فكر و ذكر ها

آدميت را نجابت رفته است


خود نمايي  هويت انسان شده

از تفكر فكر حرمت رفته است


هر طرف تقليد باشد كار خلق

بهر تحقيق حس زحمت رفته است


بي حساب اين لشكر مردم همه

هر قدم در راه شهرت رفته است

 منير سپاس

یکشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۹

نهال تنهایی

نهال تنهایی
 زندگانی شعر هایم را نخواند
چون رفیقی در کنار من نماند

لحظه ها در سر زمین چشم من
نخل تنهایی و خلوت را نشاند

دست جز امید من از آن کران
از بر من غصه ودردم‌نراند

تا که بینایی به چشم دل رسد
قطره قطره دم بداد و خون چکاند

تا بریدم دل ز مردم یاورم
در براحساس هایم گل فشاند

گرچه پاییزم به فصل روزگار
 در نگاهم پلک زدنها تازه ماند
منیر سپاس ۲۷.۱۱.۲۰۲۰

یکشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۹

نارسیدن ها

جنگل به پای یک گل مریم نمیرسد
ابحار بر فنائی شبنم نمیرسد

صد ازدیاد صحبت بیدرد و خود پرست
بر یک نگاه  بخشش حاتم نمیرسد

از حرف مفت همدلی ، امید کم بکن
گفتن  به سهم نیکی مرهم نمیرسد

دیدار دوستان موافق ، بهشت نقد
دانش غنیمتی ،که هر دم نمیرسد

ما مست از  نگاه خوش ساقی می شویم 
کاین فیض جز به  می کش محرم نمیرسد
منیر سپاس

آگهی و آبرو

آگهی و آبرو
یک قدم غافل شدن صد سال راهت دور کند
گوهر ‌آگاهی را از لحظه هایت چور کند

آبرو خواهی ز شوق ثروت اندوزی گذر!
زر پرستی ها ترا بر سوی خود مجبور کند

گنبد مینایی را تسخیر کن با پر عشق
در هوای عشق بودن ، آخرت منصور کند

چادر شب را به چشم خود بیندازای رفیق
عیب دیدن های مردم ، شخصیت منفور کند 

خشک اندیشی چه زهر پر ضرر دارد مپرس
گوش را کر، جان بی حس، چشمها را کور کند
منیر سپاس ۱۵.۱۱.۲۰۲۰

پنجشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۹

ناهمدلی ها

ناهمدلی ها

با درد  و نفاق آشناییم

همخانه ولی زهم  جداییم

 

چون همدلی نیست بین مایان

محتاج وبه  هرطرف گداییم

 

در معامله ها فراز دستیم

در کشتن خود پر از صداییم

 

وجدان دگر چنان   که دارد؟

در آیینه  ها  چه را  نماییم؟

 

تسخیر کنیم آگهی را

از غفلت  خود  اگر برآییم

منیر سپاس 

۸.۳.۲۰۲۰

جمعه، مهر ۲۵، ۱۳۹۹

قدر زندگی

 !  قدر زندگی  وزنده بودن را بدانید

پیش ازاینکه مرگ شمار را بی قدر کند

مرگ کی پیرو وجوان می شناسد

کیش یا دین و  گمان  می شناسد

تنگدستی ، غنامندی  ، بدان!

ثروت  و فقر دیگران می شناسد

منیر سپاس ۲۹.۹.۲۰۲۰

جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۹۹

کشتارگاه عشق

کشتارگاه عشق

به قلب  بيقرار  من  تپش گهواره اي دارد

اميد من به اين بسترچسان غمخواره اي دارد


اگر ديوار مي بينم همه در زير پا بينم

گذشتن از غم دنيا هميشه چاره اي دارد


بهانه ميرود از من ميان ظلمت شبها

به چشمان خيال خود دلم مه پاره اي دارد


صنم در خانه نازش  بسي بي خانه ام كرده

به كوچه كوچه گيتي بسی آواره اي دارد


به جان نيمه جان  من مكد خون مرا قلبم

خوشا در مسلخ عشقش ،نفس خونخواره اي دارد

منير سپاس ناچيز ٤.٤.٢٠١٧

سه‌شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۹

از دفتر زمزمه هایی تنهایی (آیینه یی امروز)

آئینه یی امروز

و داغ حســــــرت لیلی ندارد سینه یی امروز

عروس عشق شُد کشته به  تیغ کینه یی امروز

 

تمدن با  هوس بازی  ، محبت در قفس  کرده

نمای هرزه یی دارد   ببین آئینه یی امروز

 

جوانمردی  رستم  ها  فقط  در قصه ها مانده

نیابی بعد  ازین سهرابی  و تهمینه یی امروز

 

درنگی  فارغ از  خون  و خرابی  ها  نمی بینم

ندارد  باده  و همدل ، شب آدینه یی امروز

 

رفاقت  های  امروزی  چون اقلیم  جهان گشته

نمی بینی به  پیش کس ، حُب دیرینه یی امروز

منیر سپاس ناچیز

پنجشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۹

زندگی و ما

زندگی: تحرک در وجود شما
زندگی: امید در هر تپیدن قلب شما
زندگی:خوب یا بد فکر کن ، در دست شما
منیر سپاس

پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۹

روز قشنگ

یک روز قشنگ و‌نور افشان
دارم به نفس زلُطف جانان
درقلب منست نور مستی
با هر تپشم بجان تابان
منیر سپاس


با حافظ

غزلی از من به استقبال غزل حضرت حافظ به آواز شکسته ای خودم ، امیدوارم مورد پسند و‌ توجه دوستداران شعر پارسی دری قرار گیرد