جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۳

نازنین افکار

نازنین افکار
گرفته یاد تو جان ، ســرزمین افکارم
خو شا که عشق تو شُد هر یقین افکارم

محبت تو عجیب با وفا کشش باشد
بود به هر سو دگر همنشین افکارم

نه ممکن است جدا کردن دلم از  تو
ز توست جان و تپش ای قرین افکارم

به ناز هر قدمت باغ جانها  محتاج
تویی حسین ترین نازنین افکارم

تو وقتی با منی آن لحظه بی نظیر شادم
چه مستی هاست مرا از  گُزین افکارم
منیر ناچیز
ج.ا. آامان
29.10.2014
ساعت 5 صبح

دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۹۳

سعی رم

سعی رم

در بســـاط نا توانی  خیلی کم  دارم  هنوز
گه خوشی از  دست دنیا گاهی غم دارم هنوز

می روم از  خویشتن بیرون به منزل گاه غیر
همسفر در بیقراری ، سعی رم دارم هنوز

در  محیط زندگانی  کشت دل حاصل نداد
صد دُژک * از  ناهمی ها در قدم دارم هنوز

کور ماندم در عیوب و دیدن تقصیر خویش
بی حساب از بین مردم ،متهم دارم هنوز

گیتی پندار راحت گاه، درد زندگی ست
با همه رنجش خوشی مغتنم دارم هنوز
                                              منیر ناچیز

= آبله* دُژگ  

یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۳

غزل فارسی (آوای خموش) Ghazal Farsi

آوای خموش

تا به شما میرســـــد خامُشی آوای من
دربدر کوچه هاست پای تقاضای من

دار  و ندارم دهم ، دلشکن ست اجتماع
لشکر  تنهایی شُــــد رهزن دنیای  من

کودکی اقدسم   رفته ای از دسترســم
خاطره هایت خوش اند مُنجی فردای من

هیچ گریزی نبود از ستم عجز عمر
خاک کند در برش بود بلندای من

جلوه زندان خوش است در نگه بیخودان
لیک همه زولانه ها شد همه در  پای  من

چاره ء ناچار را از  چه کنم جستجو
خون و خرد بسته اند قفلک درهای  من

آینه در آینه می نشوم بی  جهت
از  نگه خالی شده پیش کسان جای  من
12.10.2014
منیر سپاس

ج.ا.المان

چهارشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۳

نوازش ها

زندگی نوازش عشق و مرگ نوازش زندگی است

از این نوازشها  هیچکس را گریز نیست. منیر سپاس

دوشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۳

فصل پاییز

فصل پاییز
صبحی پیش از پاییز
ستاره ها کوچیدند
ابر های صبحگاهان رنگ گلابی به خود گرفتند
خورشید بر رگ ابر ها
نوازش را تزریق کرد
آسمان آبی
ابر گلابی
باد در نوازش برگهای درخت به گوش شان
خنک خزان را زمزمه می  کند

دلم به  حال برگ ها می سوزد.
منیر سپاس

جمعه، مهر ۱۱، ۱۳۹۳

Ghazal Farsi(کوچهء دلدار) غزل فارسی


کوچهء دلدار
بیا به کوچهء دلدار رفته عید کنیم
هزار جلوهء نو از رُخش خرید کنیم

زمُشکزار خوشی  ها که از درش آید
به خویش عیدی بگیریم ز غم بُرید کنیم

به استواری خواهش، وفا وظیفه کنیم
که موی و دیده به عشقش دگر سپید کنیم

چه است عشق؟ مسیحا برای هر مرضی
فقط  ز عشق عـلاج بشر اُمــید کنیم

اگر تو راحت جاوید ،جان خود خواهی
بیا گـــریز ز اندیشهء  پلید کنیم.
منیر سپاس
26.08.2008
المان


جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۹۳

غزل فارسی (زینت گر غم)

زینت گر غم
حریم ریخته گان را بیا و آذین کن
تمام تلخی شب را طلوع شیرین کن

به دست پیک طراوت، شگوفه هابفرست
حصــــار  همنفسان را بهار رنگین کن

ز تیر و دار نترسد دلی  که از  من نیست
حــلال تیغ غمت را شهید خونین کن

تو ای خیال توانا بمان که پر بزنم
محیط محمل مارا به بال شاهین کن

کمی درنگ بفرما  زمن مرو چو غروب
تو ای حماسه غمم را به مهر تزئین کن
منیر سپاس
ج.ا .المان

جمعه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۳

بهشت که دوزخ شد


بهشت که دوزخ شد

ما بهشت خویش دوزخ ساختیم
نا خلف بودیم بـــر هم تا ختیم

در قمار سرخ و سبز دیگران
کوچه های همدلی را باختیم

کور و کر گشتیم از وابستگی
قدر یکدیگر چرانشناختیم؟

آتش وهم زبان و قوم را
دیده و دانسته تر انداختیم

قدر خاک وسرزمین نشناختیم
زیر کفـش اجنبی انداختیم

آشنایان را به خنجر کشته ایم
دیگران را سرور خود ساختیم

باغ مارا خانه ء وحشت نمود
زهر پاکستان چرانشناختیم

گر بسازیم هموطن را تاج سر
آنزمان فردوس خود را ساختیم
18.08.2005

منیر سپاس 

غزل فارسی (تاکزار مُراد)

بر حسب تصادف ، امروز  به این غزل تقریبن ده سال پیشم برخوردم ، متوجه شدم  که تاکنون با دوستان شعر تقسیمش نکرده ام به امید  توجه و پسند دوستان اینک می نویسمش

تاکزار مُراد

تاکـــــزار مُــراد گر بینم
آرزو خوشه خوشه می چینم

طایر بخت نا پدید و ازآن
گشته است صبر تلخ آیینم

میزند  خنجرم  نبودن  تو
آ و رحمی به جان شیرینم

زین همه دلبر و فرشته و حور
جز تو یاری به خویش نگزینم

نیست پروای دست تنگ مرا
من ز همت یکی چو شاهینم

بعد از این ای فلک چه بخشی لقب؟
خاکســـار و غریب و مســـکینم

عشق از  من دگر چه میخواهی ؟
چون رضای تو کرده ام دینم
منیر سپاس
31.05.2005

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۳

بی هنری

از بهر کی تحریر  کنم خون جگری را؟
این درد قدیمی و چنین بی هنری را

از بسکه زدن بر سر زن در  همه گیتی
از بانو مخواهید دگر عشوه گری را!

آواره از آن کوچه به این  کوچه و خسته
بی  خانه و ساکن شده ام دربدری را

در عیشم و در  غفلت و بی غم شده رفتم
تحســـین بدارید چنین بی خبری را

شد حرف نفیس کُشته به الفاظ مُزخرف
گردن زده اند حُرمت تاریخ دری را
منیر سپاس

29.08.2014

عقب گرای همیش

عقب گرای همیش

تحرک جهان به  کجا خواهد رسید؟
من هنوز سنگینم
در عصر سنگ
بازیچهء رنگ هایم
 در  دست رنگ
من به هیچ جایی نمی رسم
مغزم نمی رود فکرم نمی رسد
تفکرم از  خواب بیدار  نمی شود
ازادی ندارم
رهایی نخواهم
خودم
گهی به عقل خویش اسیرم ،گهی جنون پذیر
جهان به پیش می رود
زمان به پیش می رود و من ایستاده ام
در توقفم
کوله بار عقب گرایی دارم.
منیر سپاس

اول سپتامبر سال 2014 میلادی

یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

کتاب زندگی

کتاب زندگی

مظـهر انتخـاب  من باشی
در د لم آفتـاب  من باشی

ذهن بیداری ام به یادتواست
وقتی خوابم به خواب من باشی

همه آرامشم چو در برتُست
ختم هر اضطراب من باشی

هم صُراحی شُرب عشق منی
از تو مستم شراب  من باشی

آشنایان چه تنگ دیداراند
همدم بی حساب من باشی

واژه وسطر و فصل هر  نفسم
زندگی را  کتاب  من باشی

با تو و بی تو زیستن هنراست
هم سوال  وجواب  من باشی
 منیر سپاس
ج.ا .المان 

جمعه، شهریور ۰۷، ۱۳۹۳

غزل فارسی (زینهء نفس)

زینهء نفس

جهان در آتش نیرنگ ها و کینه می سوزد
ز دست چهرهء انسان دل آئینه می سوزد

زبس آه  زمین از بُغض ها کرده تراکم ها
به چشم آفتاب  این آسمان را سینه می سوزد

مسلمانان به پا خیزید از خواب تظاهر ها
نماز  و ارزش ایمان، در آدینه می سوزد

درون کورهء اندیشه ء ما  درگیرانها  نو
برای پیشرفتها  ارزش  دیرینه می سوزد

همه آتش گرفته پای فکرم در سرایش ها
تخیل باز  میماند ، نفس را زینه می سوزد

29 اگست سال 2014 میلادی
ج.ا. المان

منیر سپاس

پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۳

شعر بی سیمین شد

فرشتگان بهشت سرایش آمدند و سیمین غزل را با خود بردند تا آنجا شعر های تازه اش را در قطار و در کنار حافظ و مولانا و سعدی ، در همدلی با پروین اعتصامی و فروغ و هزاران سرایشگر دیگر مان بشنوند

یکشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۳

رسن گسسته



رسن گسسته
ز نوای نور  گامــــــش  سحر خجسته دارم
به عبور زندگانی، خوشی دسته دسته دارم

نه که آسمان گرفتم، نه زمین به چنگ من شد
برو ای غرور گزارم  همت شکسته دارم

به هدر  ز  روز اول ،چه فریب بخیه خوردم
که در ارتباط پیوند ، رسن گسسته دارم

ز تبار دست عشقم ، گل ناز باغبانم
به برون باغ جانم ، تن و جان خسته دارم

دل باز و دست باز و ، به نگه فراخم اما
همه سو به کوچه کوچه ،غم درب بسته دارم
30.07.2014
منیر سپاس  ج.ا. آلمان