یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۵

درد گاه

درد گاه
این زندگانی  توفان  درد است
بر کشت  جانها باران درد است

بازار کینه با سود  گرم است
درک  دل  ما  هر  کان  درد است

از  خنجر حرص ، بارد  گلوله
جسم  مُحبت قربان  درد است

باران غزل شُد از حرف من ،سنگ
از  بی غمی ها بی جان  درد است

مرهم  ندارد  زخمیی احساس
ازبیچاره گی  ها خواهان  درد است

جانم  زمینی  ست  انبار  غمها
مانند خاکم آستان درد  است
منیر  سپاس (ناچیز)
19.6.2016




دوشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۵

آمد رمضان و عیــــــــد با ماست .غزلی از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

آمد رمضان و عیــــــــد با ماست
قفل آمد و آن کلیــــــد با ماست

بربست دهان و دیده بگشـــــاد
وان نور که دیـــده دید با ماست

آمد رمضــــــــــان به خدمت دل
وان کس که دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدیـــــــــــد شد رنج
گنج دل ناپدیــــــــــــد با ماست

کردیم ز روزه جـــــان و دل پاک
هر چند تن پلیـــــــــد با ماست 

روزه به زبان حــــــــال گــــــوید
کم شو که همه مرید با ماست

چون هست صلاح دین دراین جمع 
منصــــور و ابایزیـــــــــد با ماست

پنجشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۵

کودک گیتی


      كودك گيتي

هنوزم مادر گيتي به گوش من
بسي لالايي ميخواند
گهي با پرده هاي نور.    گهي با تار باد خوش
گهي با بارش باران 
گهي با نغمه شيرين رود و آبشار و موج
گهي با عطر گلهاي دل انگيز و چنان خوشبو
گهي با رنگ سبزه  با طراوتهاي جادوگر
گهي با چهچه ء مرغان خوش الحان و زيبايش
گهي با نقش حيرت آفرين   آسمان و اختر و شبها
به من لالايي ميخواند
كيم من ؟ كودك دنيا
به عمر نيم قرن خود 
هنوزم كودك دنيا.
منير سپاس(ناچيز) ٢٦ مي سال ٢٠١٦ ساعت ١ ظهر
شهر اشتوتگارت ج. ا. آلمان


نشانی نوازش


زمزمه نور


چهارشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۵

کهنه و نو

کهنه و نو

عشق  می بارد  چو  باران  از  زبان  کهنه ام
درد  تازه  وجد  تازه  در بیان کهنه  ام

زندگی  نو شهر  ها  نو؛ دیدگاه ها هم نوین
هرچه باشد  حصه ای  از  داستان  کهنه ام

نیست  دلگیر حیرت  و افسانه های  نسل ها
عاشق اسطوره  ها و  آسمان  کهنه ام

(کانت) خواندن را نباشد رجعتی بر  (مولوی)
کی شوم  گمراه غرب ؛شرق  گران  کهنه ام

نسل اندر  نسل  انفاس  من  وشهروجود
پر ز ایمان  بوده اند عشق جوان  کهنه ام
منیر سپاس ناچیز
۲۵ می

سال ۲۰۱۶  

یکشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۵

خالي و پر

خالي و پر
از حسادت خالي شو تا از كرامت پر شوي
گه ز نور و كه زبارش از محبت پر شوي

خوب سنجي خوب گويي خوبي كردن پيشه كن
تا سراسر در وجودت  از سعادت پر شوي

ظرف جان راتا تواني از رذالت پاك كن
بعد از آن با زمزم وجدان شرافت پر شوي

از خرد كن استفاده ، همنفس آگاه شو
حيف باشد بي خبر تو از جهالت پر شوي

ذره بين عيب خود باش تا كني إصلاح خود
نه كه از بهر دگر ها از قضاوت پر شوي

آدمي اي آدمي مملو. ز. هر چيزي ولي
كي شود كه در عمل باري صداقت پر شوي

منير سپاس نا چيز
٢١.٥.٢٠١٦

شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۵

همنوایی

همخون قتيلانم هم گريهء طفلانم
آماجگه ء دردم همشام غريبانم

إيمان جهالت شد ناداني رسالت شد
از دست چنين أفكار پيوسته گريزانم

هم حلقه رندانم در معرفت و مهرم
خواهي تو بگو كافر خواه گويي مسلمانم

من بندگي نشناسم جز عشق خداوندي
فرموده ء جانم را سر بر خط فرمانم

معمار خراباتي در شهر زمان خود
اما به نگاه خلق سر گشته و ويرانم

منير سپاس. ناچيز ٢٠.٥.٢٠١٦

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۵

نیایش

خدا ی ﻣﻦ
ﺫاﺕ اﺣﺪ, معبود  اﺑﺪ و ﻣﻌﺸﻮﻕ اﺯﻟﻲ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﻳﻲ ﻧﻴﺎﺯﻡ
ﺩاﺩ ﺭﺱ ﻓﺮﻳﺎﺩﻡ
ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻫﻤﻮاﺭﻩ اﻡ
ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﻳﻢ
اﻣﻴﺪ ﻳﺎﺱ ﻫﺎﻳﻢ
ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻨﻲ ﻗﻠﺒﻢ
ﺩﺭ ﻋﺸﻖ و ﺭﺳﻢ اﻳﻤﺎﻥ
ﻣﻦ اﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻭﻓﺎﻳﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻭﻓﺎﻳﻢ
ﻣﻨﻴﺮ ﺳﭙﺎﺱ 17 ﻣﻲ ﺳﺎﻝ 2016

جمعه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۵

مستحق ستم

کرده  چسان  زندگی  مستحق ستم مرا؟
داده  کنار  یک  خوشی ، غصه ودرد  و غم مرا

با  همه  ظلم  در  نگه ، نور طلیعه می کشد
پُر  زامید  می  کند روشنی یک رقم  مـــرا

خلوت  من  رفیق  من  در همه  جا قریب من
غیر  تو  در بساط  دل ، نیست  دگر صنم  مرا
منیر  سپاس  ناچیز

6.5.2016

اُمید متداوم

اُمید متداوم

تا که شورعاشقی همچون تپش دردل مراست
زندگی  زیبایی بی مُــنتها ، منــزل  مراست

تا  که خورشید نور میکارد به  باغ لحظه ها
سرکشی در آتش عیش نفس حاصل مراست

من رها در  دست  موج و یورش بارش و رود
دامنی  دیدار  ودستی گر رسد ساحل مراست

در رُخ دیگرهـــــــزاران  آفت پیهم،مپرس
میرسد بر جان  احساسی که چون قاتل  مراست

با همه درد و بلایش در  نگاهم زندگــــی
یک اُمید پر تداوم بوده و خوشگل  مراست

منیرسپاس ناچیز
16.08.2015
ساعت 15:45 بعد از ظهر



سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۵

تار نفس

خواهي نخواهي تارنفس كنده ميشود
لب با سكوت دايمي آگنده مي شود

تا وقتي زنده اي ، همه ديدار كن خوشي
تا آنكه مرگ قاتل هر خنده مي شود
منير سپاس نا چيز
٢/٥/٢٠١٦

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۵

انجمن



تنهايي  را خيال كسي انجمن كند
خاموشي راغزلگه ناب سخن كند

هر شوره زار را اثرجلوه هاي او
زيبنده تر ز سبزه و باغ و چمن كند

از صبح تا به شام ، نسيم اش دماغ را
مملو ز خوش بويي خون ختن كند

دنيا بهار ناز شود ، باغ دلبري
تابش به باغ جان چنين، گلبدن كند
منير سپاس نا چيز
٢ /٥/٢٠١٦























شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۵

نماينده اي درد

نماينده درد
در رهگذر عمر برازنده اي درديم
گويي كه به گيتي نماينده اي درديم

مردم همه سو نغمه شادي بسرايند
ماييم كه پيوسته سراينده اي درديم

از لاف به دانايي و از حيله دوران
ما در تن خودزخم فزاينده اي درديم

بي رستم و بي آرش و بي مولوي و فهم
از نا همي ما مخزن دارنده اي درديم

غمهاي جهان طعمه چه جوييد كه اين ما
چون صيد پذيرفته آينده  اي درديم
منير سپاس ناچيز
٢٣.٤.٢٠١٦

جمعه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۵

تنوع پندار

      تنوع پندار

در تنوع  خیال  هایم  داشت
جلوه ء حسن و قامت یادت

شهد برگوش جان من بخشد
نازنین حرف وصحبت  یاد ت

آسمان  ها شُده به تسخیرم
دلبــرا از شهامت  یادت

غزل قند  می  نویسد دل
از گُزین فصاحت یادت


بستر پرنیان نفس دارم  
از درنگ مُحبت یادت

در دلم  آفتاب اُمید است
از طلوع قیامت  یادت

منیرسپاس  ناچیز
28.09.2015
ساعت 7 و 50 دقیقه شام


درد ما


ریختن خون ما

ریختن  خـــــون تا به کُجا میرسد؟
درد  اگر  ناله داشت از دل ما میرسد 

قافلهء  جهل کور ، تیغ عداوت و زور
بهر  وطن  جان ما، وای  چرا میرسد؟

منیر سپاس ناچیز  22.4.2016

جمعه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۵

پرواز محبت

به  پرواز  محبت  آســـمان  تسخیر می باشد
نگاه عشق  و پندارت  اگر با بال و پر باشد
منیر  سپاس  ناچیز 25 .3.2016


پنجشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۵

سرور اندوز

سرور  اندوز
به  خواست آفرینشگر  چنان پیروز  می  گردیم
که یکجا با  گل  و باغ  خدا  نوروز  می  گردیم

نبودیم  و نمی  باشیم به  مثل  جاهلان  هرگز
به لطف فهم وخاک خود چه علم آموز  می گردیم

بدان با  نام  دین  حق، حرام  گویند  خوبی را
و ما با عشق  حق هر  دم  ، سُرور اندوز  می  گردیم

چو  مولانا  غلام  نور به باغ زندگی مســــرور
به مثل  آفتاب  مهر  کدورت  سوز می  گردیم

به دیدن بینش  سبز  وبه بودن  ، بودن مثمـــر
به دشت  و باغ این گیتی طراوت  دوز می  گردیم
منیر سپاس ناچیز

24.3.2016 

یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۵

نوروز مبارک سال 1395

نوروز تان  خجسته  و  دل دشمنان بهار  و  نوروز  ما شکسته باد  و دست  شان  از  دامن فرهنگ  مان  کوتاه  ، از  من برای شان  پیام این است که اگر  دوست ندارید  میهن  خود را با فرهنگش ، پس بروید به صحرا های بی بهار  عرب  و ... آب شتر را  نوش  جان  کنید و مانند  عربها زندگی کنید شما را  به بهار  و انسانیت  دیگر کاری  نیست  . نوروز  حلال  ترین  وقت  سال است  از  دستر  خوان  خدا  در این فصل رویش  استفاده کنید و جاهلان را  گوشمالی  دهید.












جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۴

فصل دلبر

از شما چه پنهان ، کشش عجیبی به غزل دارم به ویژه غزلیات مولانا و حافظ و چند نارنین دیگر، امروز خواستم هدیه بگیرم برای سال نو که فردا مهمان دنیا می شود و قدم می گزارد بر دل زندگی.
دیوان غزلیات مولانای عشق و دین را بازکردم به غزل شماره 1755 چشمم افتاد ، سوژه ،وزن و قافیه رااز اوقرض گرفتم و چیزکی نوشتم خداکند تیر  اندیشه ام به هدف پسند دوستان برسد

فصل دلبر بسی کمین دارد
هر سو زیبایی در زمین دارد

هر نشاانی  که از  بهار رسد
نقشی از جنت برین دارد

دل  عاشق رفیق سر سبزیست
چون خدا عشق را یقین دارد

سد را ه ، کس نشد طراوت را
روییدن عزم آهنین دارد

ذهن باد گل سواری می خواهد
اسپ گردون ز عشق زین دارد

ماهتاب ها به شعله می بندند*
دیو ودد جهل آتشین دارد

با همه دود و خون که می بینم
عُمر امید عنبرین دارد
منیر  ناچیز

* بانوان را در کشور  من و تو و در  جهلستان های دیگر  دنیا به آتش می کشند


پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۴

بهاریه ، آغوش بهار


آغوش  بهــــــار مُعطرین است
پُر جلوه  و  دید عنبرین  است

بر  چشم  و  دماغ  شوره ها  هم
پُر  گوهر  و  منظر شیرین  است

 منیر  سپاس  ناچیز
17.3.2016

بهار صیاد


صحرا کسی  چه ریگزار  است
در باغ طـــراوت بهار  است

صیاد  جهان ، عاشقان را
با  دام بهار در شکار است


منیر سپاس  نا چیز
17.3.2016

دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۴

بهار آمد


بهار آمد ،رسيد مشك وا شد
دماغم در بر مستي  رها شد

زمين تا آسمان ،جشن طراوت
مصور باز مهمان شما شد
منير سپاس نا چيز
١٤.٣.٢٠١٦

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۴

شاه هنر

١٣ مارچ ٢٠١٦

شاه هنر

بيرون بهار آمده خود را بهار كن
اين جلوه هاي وقت نكو را شكار كن

مانند فصل آمده از سردي ها گريز
بر سوي باغ و شاخه و گلها فرار كن

بر شاخسار عروس شگوفه رسيده باز
بر محمل نگاه به نگاهت سوار كن

خواهي به شهر عشق و شقايق شوي بهار
در روز نو أقامت شهر مزار كن

باغ بهار نهايت رسامي خداست
بر كلك هاي شاه هنر اعتبار كن

منير سپاس ناچيز
شهر اشتوتكارت   ج. ا. آلمان



یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴

صید خیال

هر جا كه روم صيد خيالت هستم
از قيد علاقه هاي ديگر رستم


با هر نفس و تپش گره' شوقت
بر رشته عشق جانفزايت بستم
منير سپاس نا چيز

برون شدن

برون شدن

ای  همنفسان آخر از  خویش  برون آیید
چـــون ذره  زیبنده   از  بیش برون  آیید

پر نور شوید از  جان ،پُر  شور  شوید از دل
از  دلق  تظاهر  ها  از  کیش  بیرون  آیید

در عشق فنا  گردید تا آنکه بقا  گردید
القاب بسوزانید  درویش  بیرون  آیید

با  حرف  نهید  مرهم  زخم  دل  مردم ار
با  نرم  زبانی ها بی نیش  بیرون آیید

هر چند که  وقت  ما ، پر غصه ترین  وقتست
از  محـــوطهء چُرت  و تشویش  بیرون آیید
منیر سپاس  ناچیز
6.3.2016


شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۴

انسانیت

انسانیت جاده ای است که از آن بعضی انسان ها و حیوان ها می گذرند. منیر سپاس ناچیز
Humanity is The road , That some people And some animals pass.Monir Sepas

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۴

اسارت ذهن


دروغ پردازی  ها ، اذهان گرفته
فریب  و سو د  از  ما  ،جان  گرفته

صداقت  ،عاطفه ،همدردی  از ما
جنون  نام و زر ،آســـان گرفته
َ منیر سپاس  ناچیز

29.2.2016

مسلک آدمی

خیانت  مذهب  انســــان برآمد
دوروتر آدم از  شیطان برآمــد

به دل مکروبه لب حرف صداقت
ز رسم  زندگی ، وجدان برآمــــد
منیر سپاس  ناچیز
29.2.2016
َ